زندگی من و بابازندگی من و بابا، تا این لحظه: 17 سال و 11 ماه و 28 روز سن داره
محمد منمحمد من، تا این لحظه: 10 سال و 11 ماه و 10 روز سن داره

نگفته هایی در من، برای تو

نامه سیزدهم

سلام عزیز دل مامان خوبی عزیزکم امروز ما و خاله زهرا و عمه صدیقه رفتیم مشهد اردهال  میدونی که گلم مراسم قالیشیرون هفته پیش بود و امروز جمعه نشلجی ها بود   خیلی خوش گذشت  بابا و عمو ها رفتن زیارت  من و خاله و عمه هات و فاطمه رفتیم دم ماشین  اونجا چایی ریختیم و خوردیم و کلی خندیدیم  امیرعلی هم که حسابی شیطونی کرد فداش بشم ای کاش تو هم بودی که دو تایی با هم شیطونی میکردی  اگه از اولش اومده بودی الان همسن  امیرعلی بودی  ولی خب نیومدی....... دوست داشتی مامانی حسابی تنها باشه و حسرتت رو بکشه اشکال نداره ........ هر وقت بیای قدمت رو چشم  ............. میدونم که روزای خوبی رو با هم داری...
21 مهر 1391

نامه یازدهم

  عزیزکـــــــــــــــــــــــــــــــــــــم این پست رو  مخصوص تو و فاطمه خانم گل که داره به دنیا میاد گذاشتم امروز از خاله فیروزه شنیدم که   نی نی فاطمه دیگه تحملش تموم شده و میخواد از دل مامانش بیاد بیرون امروز ساعت 8 عمل شده و احتمالا هم الان تو این دنیاست   به امید اومدن تـــــــــــــو  ...................... عشق زندگی من و بابا
21 مهر 1391

نامه دهم

نی نی مامان  سلام عزیزکم فدای تو بشم که من فقط میتونم بیام اینجا و با تو  حرف بزنم عزیزکم از بد اخلاقی خیلی بدم میاد  از دعوا خیلی بدم میاد  یه سری ادما با این سن و سالشون هیچی حالیشون نیست  هی دعوا راه میندازن سر هیچ و پوچ  سر یه کامپیوتر  صداهاشون رو میبرن بالا  یه ذره گذشت ندارن  ای خداااااااااااااااا دلم پره جلو این همه ادم مثل یه بچه 5 ساله رفتار میکنن   قربونت برم مامانیییییییی  تو باید همیشه لبت بخنده  همیشه باید خوب باشی  باید با همه مهربون باشی خیلی دوستتتتتتتتتتتت دارم و میدونم که تو هم بهترینـــــــــــــــــــــــــــــــي        &...
21 مهر 1391

نامه نهم

سلام عزیزم امروز اومدم باهات حرف بزنم  مثل یه ادم بزرگ  امروز اومدم از خودم و حرفای تو دلم بگم  خدا کنه بفهمی چون یه کم خیلی بزرگونه است فدات شم عزیزم امروز یه دانشجو یه جعبه سوهان خیلی خوشگل و خوشمزه آورد  اخه یه دختره رو میخواد و فکر کنم مسئولیت حرف زدن با اون دانشجوی دختر با من باشه...... یه دانشجو دیگه وایساده بود  یه بار بهش تعارف کردم  برداشت  دوباره خودش ازم خواست   بهش سوهان رو دادم  و گفتم چند تا بردار  الانم که داشت میرفت  بهش اشاره کردم که اگه میخواد بیاد برداره  و باز هم اومد و چند تا برداشت و رفت  نمیدونم چرا ته دلم حس خیلی خوبی داشتم  دلم میخواد شادی...
16 مهر 1391

نامه هشتم

سلام عزیزم مامان بازم اومد با یه حرفایی که نمیتونه به کسی بگه  اخه همه فکر میکنن خیلی خوش خیاله عزیز دلم من هیچوقت و هیچ ماهی از اومدنت نا امید نبودم حتی اون ماههایی که دیفرلین زده بودم  همیشه امیدوار بودم که امپولا تاریخ مصرف گذشته باشه و تو یواشکی بیای تو دل مامانی این ماه هم نا امید نیستم با اینکه 25 شهریور امپول رو زدم  با این حال حس اومدن تو رو دارم از دیروز تا حالا حالم بدجور بده   به همه نوع بویی حساس شدم   ناهار کوکو سبزی داشتیم   واااااااااااااااای از یادش هم حالم بهم میخوره  تا حالا اینجوری نبودم که واقعا حالت تهوع بهم دست بده  امروز صبح هم سر کار بوی پلاستیک که تموم شدنی نیست بی ...
4 مهر 1391

نامه هفتم

سلام عزیز دلم چند روزی هست که به اینجا سر نزدم دلم واست تنگیده........... بی صبرانه منتظر اومدنتم گلم اما از اتفاقات این چند روزه اول اینکه واسه مامانی یه گوشی خوشمل خریدیم تا بتونه عکس تو رو توش داشته باشه و همش نگات کنه دوم اینکه دیروز رفتم دکتر    فقط رفتم که ازمایشام رو نشون بدم ولی خب متوجه شدم که دکتر از 13 مهر میره امریکا تا یه ماه .... ما هم خیلی شانس اوردیم که زودتر اومدیم.... خلاصه اینکه یه قرص داد که از اواخر مهر شروع میشه  به امید خدا همین ماه شما میای تو دلم  دیگه این قرصا رو هم مصرف نمیکنم..... ولی اگه این ماه نیومدی باید قول بدی که ماه بعد حتما حتما بیای..... بابا خیلی منتظرته...... همش با ام...
3 مهر 1391

نامه ششم

سلام عزیز دل مامان خوبی گلم اول یه بوووووووووووووووس گنده بکنم از راه دور دلم حال بیاد گل من دیروز یه روز خیلی بد بود  خیلی بـــــــــــــــــد البته اخرش که بابایی و مامانی اومدن خیلی خوب شد و خوش گذشت   مامانی میگفت میخوام یه گوشی بخرم که بتونم عکس نی نی الی رو توش بذارم یعنی تو الهی قربونت برم که نیومده همه عاشقتن  اگه منو دوست نداری و نمیای حداقل به خاطر مامانی و بابایی بیا به بابایی عکسای اتلیه باران قلنبه رو نشون دادم  یادته که چند روز پیش با هم رفتیم به وبلاگش سر زدیم و واسش رای دادیم بابایی هم خیلی خوشش اومد از الان قرار گذاشتیم که هر وقت به دنیا اومدی بریم ازت عکسای خوشمل بگیریم فدای عزیزم بشم ...
28 شهريور 1391